تبليغاتX
« دختر آفتاب و پسر آسمان »

 

خسته ام

از هرچه كه هست و نيست

حتي از خسته بودن هم

دلم مي خواهد نيست شود ، هرآنچه كه هست و نيست

دلم گرفته است ، از دل گرفتن

از هرآنچه كه هست و نيست

احساس شادي ام نمي آيد

شاد نيستم

شلوغ نمي كنم

خنده ام نمي آيد

رقصم نمي ايد

خسته ام

گلها مثل قبل زيبا نيستند

روزگار خوب نيست

زندگي سخت است

مردم ، خَرند.0

از خودراضيها

رفيقان ، بي فكرند.

دوستان ، نامردند.

زندگي سخت است.

خسته ام

از هرچه كه هست و نيست

نمي دانم

يا همه مشكل دارند و فقط به خود و اموراتشان فكر مي كنند

يا من با اين طرز فكر همه مشكل دارم

در هر حال مشكل دارم

سختم است

خسته ام

عروس شدن مفهومش را از دست داده

دامادها خاك بر سرند1

همه در عروسي شادند ، جز عروس بدبخت

به همه خوش ميگذرد، جز عروس بدبخت

يراي عروس تما غر است و نق است و زر ِ مفت

به ندرت عروس ِ خوشحال مي بينم

به ندرت عروس ِ راضي ميبينم 2

.

.

.

پرنده ي احمق

مگر به تو شعور نداده اند؟

تو كه پر ِ پرواز نداشتي ، براي چه پر زدي ؟

من كه با تو كاري نداشتم

خواستم ببينمت ، فقط همين !!

پرنده ي بي فكر

اصلن همه اش تقصير تو بود كه رفتي و گم شدي

كه ما هم گم كرديم خودمان را

ترسو

اصلا لعنت بر دل من كه دوست داشت تو را ببيند

لعنت

 

 

 پ.ن.صفر: با عذر خواهی

پ.ن.یک: با عذر خواهی

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 15:48 | لینک  | 

 

تصادف چه بود ، نمي دانم

تولد و تولد ، شايد

اگر بخواهد و بخواهد و بخواهد

شايد كه قصه ي ما نوشته شدست و اينهمه تلاش و تحمل فشار ناضروريست !!

هان !؟

بگو متولد ماه مهر

بگو پسرك آسمان

منم ، دختر آفتاب

در را باز كن

بده مي لعلم

براي آغاز تولدت "مستانه" عشق آورده ام

براي تولدت ، دل تكانده ايم

با خرده هايش ، صفا ساخته ايم

در را باز كن

منم ، دختر آفتاب

ميلادت را با آسمانيها جشن گرفته ايم

آسمانم خوش باشدت ملاقاتت

وصل كه شدي ، فراموش نكني دخترك آفتاب پوش را

به كامت ميلاد ِ آسمانم

اي تو كه پر از آرامشي

 

                              چهارم - مهر - هزاروسيصدوهشتادوهشت

 

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 16:24 | لینک  | 

 

 

 

چقدر دير شديم

چقدر دلتنگ

چقدر تنها

سياه نيست ، ولي خوش نمي گذرد

 

چرا ما را بايد !؟

چرا ما را شايد !؟

 

خواب مرا برده است ، اين روزها

خوابي عميق

كدر

تار

!!!

 

آنها نگرانند

اينها نگرانند

من دلواپس

 

دلواپسم

دلواپس رفته ها و نيامده ها

 

من مسئولم

 

تاب جوابگويي اش در من نيست

 

مي شكنم

قوي ام

محكم مي شكنم

براي چه !؟

نمي دانم

 

گمم ، گنگم ، پريشانم

 

هستم ولي گويا نيستم

 

بودنم زير سوال است

و همين سوال است كه كمي سخت است

كمي درد دارد

كم  كم ، مي كشد يكباره

نه

كم  كم

يعني كم كم ، مي كشد ، كم كم

كه اگر يكباره مي كشت تا الان ...

 

مي دانم چرا

رمضان است

شبهاي قدر بوده

سر خدا چند وقت است كه شلوغ است

كسي را مي شناسيد پرونده ي ما را پيدا كند

بكشد ، رو !؟

.

.

.

دلواپسم

!!!

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 12:11 | لینک  | 

 

و همین کج راهه های به ظاهر زیبا ، کشیدندمان ، به آنجا که باید ،

و بردندمان ،

و گویا بازگشتیم ،

و شاید هنوز آنچه را که باید ندیدیم !

و نفهمیدیم !

وو به قول سهراب شاید ؛

کارما نبست شناسایی راز گل سرخ !

و همین است که زیر سوزن پرگار زمانه گیر کرده ایم !!

و می چرخند اطرافیانمان

و می چرخند و می چرخند و می چرخند ،

که شعاعشان ، آنچنان هم مهم نیست ،

رنگشان مهم است ، که آن نیز هم ...

و براستی که نباید ماند .

باید کوچ کرد

باید رفت ، پرید !

ولی به کجا !؟

مثل همیشه به زمان ِ بی بازگشت ِ همیشه ؟

که همچنان بچر خند و بچرخند و بچرخیم !؟

و نایستند !؟

بی هدف ؟

و دوباره از آغاز تا انجام ؟؟

و دوباره و دوباره و دوباره ؟؟؟

و می بینم کسانی را که نیست عین خیالشان

که همچنان با همان شعاع قبلی در چرخش خوشند

ولی من دیگر نه .

دیگر نمی توانم سوزن ِ پرگار ِ چرخششان باشم .

شانه ام از تحمل بار ِ پرگار ِ زمان ، خسته شده است .

اصلا کند شده ام .

سوزنی را بهتر و تیزتر باید .

بار و بنه ام را بسته ام ، محکم ، سخت .

می خواهم بروم .

می دانم که دیگر باز نخواهم گشت .

و براستی که نباید ماند .

باید کوچ کرد

باید رفت ، پرید !

 

آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای قاصدک !!!

صبر کن !!!

من هم می آیم !!!

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 12:47 | لینک  | 

 

این  روزها  آفتاب  رنگیست !!

آسمان  رنگین  کمانیست !!

لیک نه ،

آسمان رنگ ِ کمانی ، از آفتاب ِ پاک ِ بَلد ِ امانیست !!

این روزها آفتاب ، نور ِ مهربانیست !!

گرم و سپید چون ابر بهاریست !!

عطرش از عرش ِ ناب ِ خداییست !!

روح  ِ رود ، چون که درونش جاریست !!

لیک  این  نه  از  نور ،

و  نه  ابر ،

و  نه  رنگ ،

و  نه  رود ،

که ،

این روزها آفتاب ، خود زندگانیست !!!

 

 

نوشته شده توسط بهاکتا در ساعت 0:23 | لینک  | 

 

در راه سفرم ...

سفری دور ...

سعی ام را می کنم ...

مقصدم نزدیک است ...

ولی گویا نه خیلی ...

راه ناهموار است ...

اراده ام استوار ...

من هنوز هم همانم ، سرسخت ......

 

کاش می شد ، دروغ گفت !!

کاش میشد ، بازگشت !!

کاش میشد آنی نبود که همه می خواهند !!

کاش میشد ، هیچکس نبود !!

 

 

بیچاره قاصدک ،

             که حتی لحظه ای هم برای خود ،

                                                رها نیست !!!

 

می گفت :

مدام من ِ بیچاره را به این سو و آن سو فوت می کنند.

دلم برایش می سوزد ،

می گفت:

از خبر بردن و آوردن خسته شده ام ،

دیگر این روزها خبرهای خوب نمی فرستند  !؟

 

گفت :

خسته شده است .

خسته .

 

 

نوشته شده توسط بهاکتا در ساعت 10:6 | لینک  | 

 

گرمم است

و دوباره سردرد و سردرد

خوابم نمی برد و به مجرد خوابیدن ، بیدار می شوم

صدای جیکاجیک گنجشککان در سرم سوزن فرو می کند

چرا اینگونه شده ام !؟

پر از بغضم

نمی توانم قورتش بدهم

بزرگ است ، سنگین است ، حجیم است ... لامذهب ِ لعنتی

نمی دانم که آیا این حوصله من است که تمام شده

اعصاب من است که ضعیف شده

و یا این اوست

که زمانی من بود و اکنون نیست

چرا اینگونه شده است !؟

 

تقصیر خودش بود

آنقدر مرا تحت فشار قرار داد تا کشتمش

ای که لباسم و دیوار هم خونی شد

 

چیزهایی هست که اذیتش می کند و نمی گوید

و من نمی دانم و نمی فهمم و اینست که تعبیر می کنند انسانها

ولی نه ، نیست !!!

حتما نیست !!!

اگر بود ، می گفت !!!

 

مگر خودش نبود که معلمم شد !؟

مگر خودش نبود که گفت : نگفته هایت را نگاه ندار

پیش من به امانت بگذار

" نگفتنی هایت را به من بگو "

 

پس چرا اینبار گفتم و چنین شد !؟

چرا اینگونه شد ؟؟؟

 

با توام آسمان

می شنوی یا کر شده ای

لال شده ای

بگوووووووووووووووووووووووو

تو که دیدی ، ندیدی !؟

ما صحبت می کردیم ، ابحث شد

بالا گرفت

گفته بودم نگفته هایم بماند ، بهتر است

گوش نکرد

من نمی خواستم اینجور ، ناجور شود !!؟

 

آسمان که باریدن گرفت

از تمام دلخوریهایم پشیمان شدم

اصلا کاش از ابتدا نگفته بودم

این روزها کم طاقتم ، عصبانی

آخر کدام آفتاب است که راضی به باریدن آسمانش باشد ؟؟؟

الا یک چیز

و آن اینکه امیدش رها شدن در دل آسمان باشد

تا طیفی هزار رنگ شود هم آغوشیشان

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 6:47 | لینک  | 

 

همه اش خواب است

و آسمانم نیز هم

و حقیقت است که امشب این باران ، از آسمان من است

و آسمان من در خواب

 

که غروب کردم

هیچ

بی طلوع

 

که خسته ای

که دل به خواهت نیست

که هنوز دیر نیست

که ...

که ...

که ...

که غروبم کردی بی طلوع

و تابش است

تابش شب

تا همیشه

بی دوباره

 

و من شاید دلم تنگ است

و من شاید دلم بدجورکی تنگ است

 

 

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 12:10 | لینک  | 


قاصدك ، همسفر ِ ماست ، درين دشت ، ببين !!!
قاصدك ، منتظر ِ ماست ، بريـــن رشك ، ببين !!!

تو گل ِ قاصدمي ، من چه كنــم ، باد شوم ؟
چه كنم ، در حرمت ، محرم ِ اسرار شوم ؟



تو كه گفتي نكني ترك ِ من و يار شـوي ،
پس چرا رفتي و آن مونس ِ كرار شدي ؟


تو نبودي كَـسَـكَـم ، كز دلت آرام شوم ،
تو نبودي مَـهـَـكـَم ، كز برت آلام شوم ،

 


نـشـدي دلبَـرَكَـــم ، نـاز ِ نـگاه ِ تو كَـشَـــم ،
نـَبـُـدي در بَــرَكَـم ، راحت ِ جان ِ تو شَـوَم ،

تو نه آني كه كنم ترك ِ تو و خام شوم ،
تو نه آني كه محبت نكني ، رام شــوم ،



من نه آنـــــم كـه شـــــوم عاشق ِ  بُـبريـــــده ي ِ  تو ،
من نه آنم كه روم در طلب ِ جام ِ جم از سينه ي ِ تو ،

من منم ، خاك منم ، جام منم ، روح تويي !
من منم ، نــــاز منم ، راز منم ، كوه تويي !

 


تو بتي ، خاك ِ وجودم ، ز تمناي نگاهت ، همه مست ،
تو مَهي ، مِهر ِ وجودم ز تمناي ِ هبوطت ، همه دست ،

من روم ، نوش روم ، مست روم ، ترك كنم ،
تو برو ، كام برو ، وَحش برو ، چرخ زنان ،

كه دگر شيشه ي ِ عمرم به سر آمد ، نفسي ،
كه رفيقان همه رفتنـــــــد و ندانست ، كسي ،

 

قاصـــدك ، چنـــــد زمانيست كــــه نا آرامم ،
من ، دَرين ، دير ِ كُـهن سال ، بِشُستم جانم ،



قاصدك ، قصه بگـــو ، راي بزن ، شعر بخــــوان !

كه من ، افتان و روان ، دامگـَهَم ، عشق فروش !
نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 10:35 | لینک  | 

 

تلخم

تلخ و سرد

سرد و لمس

لمس و دور

 

دورم

دور و درد

درد و تاب

تاب و زخم

 

زخمم

زخم و رنج

رنج و آه

آه و بغض

 

بغضم

بغض و سوز

سوز و ساز

ساز و راز

 

رازم

راز و ناز

ناز و مرگ

مرگ و مرگ

 

پ.ن : این مکانم آرزوست !!!

نوشته شده توسط مهریار  در ساعت 19:28 | لینک  |